Saturday، June 20، 2009

امروز 30 خرداد است

امروز 30 خرداد است. تاریخ تکراری کمیک خواهد داشت؟

Tuesday، June 16، 2009

شكاف نسل‌ها پر شد


اواخر پاییز پارسال بود كه دو دوست عزیزم، سراج‌الدین میردامادی و معصومه ناصری، برای طرح ابتكاری رادیو زمانه به تهران آمدند و سراغ مرا هم گرفتند. طرحشان این بود كه به‌مناسبت 30 سالگی پیروزی انقلاب اسلامی، با 30 ساله‌های امروز گفت‌وگو كنند و كارنامه انقلاب و نظام برآمده از آن را به بحث گذارند. این دو دوست لطف كردند و مرا هم در فهرست مصاحبه‌شوندگان خود قرار دادند. یك مصاحبه صوتی-تصویری؛ كه انصافا خوب هم از آب درآمد. متأسفانه، به‌دلیل مسایل و اختلافات شكل‌گرفته در رادیو زمانه، آن برنامه و مصاحبه‌ها منتشر نشد. اما در عوض، بهانه‌ای شد برای شروع این مطلب!
بحث اصلی آن گفت‌وگو، این بود كه آیا جوانان امروز از اقدام پدرانشان در سال 57 دفاع می‌كنند و یا آنكه، زیر سؤالش می‌برند. نمی‌دانم سایر مصاحبه‌شوندگان به این پرسش و سایر پرسش‌هایی كه ذیل آن مطرح شد، چه پاسخی داده‌اند؛ اما من شخصا به‌شكلی صریح، جدی و حتی متعصبانه به دفاع از انقلاب اسلامی و حتی رخدادی چون تسخیر سفارت آمریكا پرداختم. با این حال، تأكید كردم كه انقلاب‌اسلامی، خیلی زود از ذات اخلاقی، انسانی و آزادیخواهانه خود منحرف شد.
در آن گفت‌وگو بصراحت مطرح كردم كه برگزاری انتخاباتی تك‌گزینه‌ای برای تعیین نظام برآمده از انقلاب توسط امام‌خمینی، اولین انحراف جدی از انقلاب‌اسلامی بود كه بستر نخستین چندگانگی‌ها و چندپارگی‌ها میان نخبگان، سازمان‌های سیاسی و حامیان اجتماعی آنها را در پی آورد.
گرچه آن انتخابات -و به‌عبارتی رفراندوم- به‌دلیل پایگاه اجتماعی و بی‌بدیل امام‌خمینی، به‌سرعت و سهولت با نتیجه مطلوب رهبر انقلاب و آرای 98 درصدی مردم همراه شد، اما در ماهیت امر و انحرافی بودن اقدام انجام‌شده، تفاوتی شكل نداد.اكنون و از پس 30 سال، تبعات آن انحرافات در ساختار سیاسی برآمده از انقلاب پاك اسلامی57، آشكارتر از همیشه پیش‌روی ملت ایران است.
شكل گرفتن نهادی غیرپاسخگو كه خود را بی‌مهار، فراتر از قانون و در حد و اندازه پروردگار دوعالم می‌بیند و می‌یابد، انحرافی‌ترین انحراف از انقلاب اسلامی است كه به‌تبع آن، فساد ناشی از قدرت بی‌مهار در همه اركان قدرت لانه می‌كند و حال با انتخابات اخیر، در انتخابی‌ترین ركن قدرت نیز خودنمایی می‌كند.
تداوم انحرافات از انقلاب‌اسلامی و ناسپاسی آشكار در قبال بزرگترین رأی‌اعتماد ملت به نظام سیاسی (از سال 58 تاكنون)، نه تنها شكاف ملت-دولت را به نقطه تقابل رسانده‌؛ كه نظام را در برابر انقلاب قرار داده‌است.به‌عبارت دقیق‌تر، اگر تاكنون از شكاف‌های استبداد-آزادی، راست-چپ، دموكراسی‌خواهی-اقتدارگرایی، زن-مرد، دین‌اجتماعی- سكولاریسم و شكاف نسل‌ها سخن گفته می‌شد؛ امروز بصراحت می‌توان شكاف انقلاب-نظام را تعریف و مصادیق نظری و عملی آن را احصا كرد و برشمرد.
حتی در این میان، می‌توان گامی فراتر گذاشت و مدعی شد كه شكاف انقلاب-نظام، به پر شدن برخی شكاف‌های دیگر انجامیده است كه شكاف نسل‌ها، در رأس آنهاست. امروز براحتی می‌توان در صفوف میلیونی معترضان انتخابات اخیر، جوانان و پیران بسیاری را مشاهده كرد كه در كنار هم، رایحه روزهای انقلاب 57 را از پس سال‌ها پلشتی و كژروی استشمام می‌كنند. پیران نوستالژی روزگار از دست‌رفته را زنده می‌كنند و جوانان آشكارا، با گوشت و پوست خویش حقانیت و ضرورت انقلاب 57 را لمس و درك می‌كنند.
این دستاورد سترگ، بر همگان مبارك!

Thursday، June 4، 2009

مایلی کهنیسم

آنچه احمدی نژاد در مناظره امشب از خود بروز داد؛ چیزی جز تکرار رفتار دو ماه قبل محمد مایلی کهن در عرصه ورزش نبود.
کسی که چون جایگاه و وزنی در حد پستی که اشتغال کرده؛ نداشته و ندارد و صرفا بر مبنای اتفاقات و روابط به آن موقعیت رسیده بود، وقتی دریافت امکانی برای تداوم حضور در ان پست ندارد، کوشید همگان را همراه با خود به قعر بکشد و آنها را لجن مال کند. از قلعه نوعی تا فیروز کریمی و فدراسیون فوتبال و افشین قطبی، همگان چند روزی سوژه جناب درحال سقوط بودند و در پایان هم، نظر کلی جامعه و کارشناسان نوعی ابراز نگرانی از سلامت جسمی و روانی محمد مایلی کهن بود.
مایلی کهنیسم، اما با گفتار و رفتار امشب احمدی نژاد به نقطه اوج خود رسید. کسی که در این چهارسال، هیچگاه در قد و قواره رییس جمهور ایران نبود، حال که به روز خداحافظی رسیده؛ می کوشد همزمان با سقوط خود، دیگران را هم لجن مال کند و به زعم خود، بی اعتبار کند. در این لجن مال کردن، بین امام و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و میرحسین موسوی و ناطق نوری و زهرا رهنورد و محسن صفایی فراهانی و فائزه رفسنجانی و دهها تن دیگر که لابد وقتش اجازه نداد نامشان را ببرد، فرقی قائل نمی شود.
مایلی کهنیسم احمدی نژاد اما در روزهای آینده هم ادامه می یابد. رییس دولتی که چنین افسارگسیخته علیه چهره های باسابقه و خوشنام سیاسی و اجرایی کشور اتهام زنی می کند؛ نشان می دهد که اولا، امیدی نسبت به ادامه حمایت های خاص از خود برای بقا در قدرت ندارد و اعتمادبه نفس خود را کاملا از دست داده است. ثانیا، چنین فردی به حامیانش اعم از شبه نظامیان، گروههای فشار، رسانه های رسمی و غیررسمی، شبنامه نویسان، مداحان و... اجازه می دهد از هر ابزاری علیه مخالفانش استفاده کنند و حتی دست به خشونت عریان بزنند.
برای مقابله با مایلی کهنیسم احمدی نژاد، باید همان راه و رویه ای را در پیش گرفت که قلعه نویی و قطبی و حتی فیروز کریمی در برابر مایلی کهن از خود بروز دادند. همان رفتاری که امشب هم، از مهندس موسوی دیده شد. تأکید بر مواضع ایجابی، دوری از واکنش های احساسی، خودداری از گشودن عرصه به روی خشونت و رفتاری توأم با اعتمادبه نفس کامل، رفتار درستی است که میرحسین امشب از خود بروز داد.
روزهای آینده، روزهای حساسی است که باید با هوشمندی و درایت گام های آخر مبارزه ملی خود را به سوی پیروزی و ساقط کردن مایلی کهنیسم برداریم.
اندکی صبر؛ سحر نزدیک است.

Monday، June 1، 2009

امان از این روبان‌های سبز

این یك روایت است.
روایت یك پیاده‌روی عصرگاهی.

این روزها فرصتی است برای نگاه كردن به دورو برمان. كوچه و خیابان دیدنی است. البته كسانی را كه تمایلی به دیدن آنچه اطرافشان می‌گذرد، ندارند؛ باید مستثنی كرد. اما برای آنان كه مخالف جریان حاكم و نامزد رسمی هستند؛ به ویژه آنان كه دل در گرو پیروزی میرحسین موسوی دارند، فرصت دیدن و لذت بردن مهیاست. شال‌های سبز رنگ، شیشه‌های پوستر زده، جوانان پر هیجان و نگاه‌های امیدوار، اما نگران از شعبده‌های در آستین؛ هر ناظری را به دیدن می‌خواند. اینجاست كه رفتن همان رسیدن است. باید رفت و رفت، دید و دید و طعم این روزهای قشنگ را چشید.
پریروز، حوالی غروب، فرصتی بود برای من كه چنین لذتی را و چنین فضایی را تجربه‌ كنم. راهی خانه بودم كه دفتر ستاد میرحسین موسوی در نزدیكی میدان جمهوری نظرم را جلب كرد. داخل شدم. سلام و علیكی و حال و احوالی. مسوول ستاد می‌گفت: «فضا خیلی خوب است. مردم سر می‌زنند، پوستر و تراكت می‌برند و كاملا با رویكرد مهندس همراهی نشان می‌دهند». مرد میانسال البته شكایت داشت از حجم بالای درخواست برای شال و روبان سبز. می‌گفت: «هر روز می‌آوریم و تمام می‌كنیم ».
از جمهوری كه وارد رودكی شدم، تقریبا پشت شیشه همه مغازه‌ها، پوسترهای میرحسین موسوی دیده می‌شد. این، برای امثال من كه در دوره قبل با همین شعارها و آرمان‌ها حامی نامزدی دكتر مصطفی معین بودیم و تا یكی دو روز مانده به انتخابات، هیچ تصویری از او بر در و دیوار ندیده بودیم؛ شعف‌انگیز و امیدوارکننده است.
جلوتر كه می‌روم به معدن پوسترها و تراكت‌ها می‌رسم. مغازه‌ای پوشیده از تصاویر میرحسین موسوی، خاتمی و البته در انتهایش قاب‌هایی از دكتر شریعتی و دكتر مصدق. تا از صاحب مغازه می‌پرسم: «فضا چطور است؟». درد دلش باز می‌شود. به‌صراحت می‌گوید: «4 سال پیش ملت اشتباه كرد». با همین صراحت، روشنفكرانی چون شیرین عبادی و اكبر گنجی را شماتت می‌كند كه چرا مردم را به خانه نشستن فراخواندند. خوشحال است كه دیگر خبری از تحریم نیست. می‌گوید: «آشكار است كه مهندس رأی بالا را دارد».
نمی‌گذارد سوالی بپرسم. من هم می‌گذارم ادامه دهد. از دوران جنگ می‌گوید. از سفره‌ای كه گرچه تجمل در آن راه نداشت، اما كسی هم نگران فراهم شدنش نبود. می‌گوید: «رزمنده جبهه و جنگ است» و بعد با تاكید می‌پرسد: «با این درآمد نفت 160 دلاری چه كردند؟ جز اینكه كوشیدند جامعه را صدقه‌ای كنند».
جملاتش با سخنرانان حرفه‌ای تفاوتی ندارد. این، همان مغازه‌ای است كه شاید بارها در این سال‌ها از كنارش عبور كرده باشم. شاید پیراهنی هم از این فروشنده خریده باشم. اما این فرصت انتخابات است كه امكان ورودم به جهان فكری و نظری او را فراهم آورد. این روزها، از این ورودها، از این گفت‌و‌گوها و از این كشف‌ها زیاد می‌توان داشت.
مسوول این ستاد هم البته در میان حرف‌هایش بحث شال و روبان سبز را به میان می‌كشد. می‌گوید: «روزی 5 توپ تمام می‌كنیم». ناخودآگاه یاد سرمقاله كیهان می‌افتم. یاد حرف‌های حسین شریعتمداری می‌افتم و یاد هراسی كه از این شال‌های سبز بروز داده بود و بی‌توجه به جایگاه خویش در روزنامه‌ای رسمی، میرحسین موسوی و یارانش را به معاویه صفتی و قرآن بر سر نیزه كردن تشبیه كرده بود.
آری؛ این شال‌ها و روبان‌های سبز این روزها امان همه را بریده است. چه، دوستداران موسوی در ستادها كه نمی‌دانند این همه درخواست را چطور پاسخ گویند و هم، دشمنان میرحسین كه بعد از عمری ادعای حركت زیر بیرق سبز حسینی و فاطمی، امروز طاقت دیدن برگ درختان را هم ندارند؛ چه رسد به شال دختركان!
این حرف را مسوول اصلی ستادهای میرحسین در منطقه نواب هم، تكرار می‌كند. او به شدت عصبانی است. می‌گوید: «در كل این منطقه، خرازی‌ها روبان سبز ندارند». می‌گوید: «سران ستاد كه این طرح را ریختند، تامین هم بكنند». برای آنكه آرام شود، می‌گویم: «حالا یك روبان سبز هم بده به من!».
دیدنی‌های این روزها، البته تنها در این سبزینگی نیست. جوانان هیجان‌زده‌ای را می‌توان دید كه پس از رفتن به میادین و گفت‌و‌گو با مردم، با لب‌های خندان و حرف و نقل‌های فراوان به ستاد برگشته‌اند. حدود 10 شب است. از ساعت 5 در پارك‌های محل بوده‌اند.
یكی كه ظاهرا مسوول جمع‌بندی بحث‌ها بوده، به مسؤول ستاد مركزی منطقه می‌گوید: «خیلی خوب بود. مهندس 70 به 30 جلوست». جوانان 19-18 ساله كه حالا دوم خرداد نسل خودشان را می‌جویند، از برخورد خوب مردم می‌گویند. مردمی كه چهار سال قبل درهمین منطقه با اختلاف بالایی احمدی‌نژاد را بر هاشمی‌رفسنجانی ترجیح داده بودند. حالا اما زمانه دیگری است.
جوان تعریف می‌كند از پیرزنی كه وقتی عكس میرحسین در دوره جنگ را نشانش داده‌اند، اشك ریخته. تعریف می‌كند از پیرمردهایی كه نه فقط مخالفتی با جوانان نكرده‌اند كه خودشان در پارك، ستادكی راه انداخته‌اند و با دیگران از دوران نخست‌وزیری مهندس گفته‌اند. تعریف می‌كند از جوانانی كه دنبال تراكتی كوچك هستند كه برایشان بگوید از میرحسین، از 20 سال قبل و از روزهایی كه آنها نبودند.
حالا دیگر حدود ساعت 10:30 شب است. یك ربع دیگر فیلم میرحسین پخش می‌شود. فیلمی كه نشان می‌دهد آنچه من در پیاده‌روی عصرگاهی دورو بر خانه‌ام دیده‌ام، به‌سرعت در همه‌جای ایران در حال تكرار شدن است. شما هم می‌توانید ببینید.

Sunday، May 17، 2009

دوست نادان و دشمن دانا

انتظارش را داشتيم. چون هم خودش را می‌شناختيم و هم آلت دستش را. او هم، ما را خوب می‌شناسد. حتی اگر همه آنها كه در اين سال‌ها «سرحلقه افراطيون» خوانده شده‌اند؛ در اردوگاه ديگری باشند. برخلاف ديگرانی از دوستان ما كه چون كبك، سر در برف فرو برده‌اند و مسأله اصلی را فراموش كرده‌اند؛ او اصل و بدل را و سره و ناسره را نيك از هم بازمی‌شناسد و می‌داند رقيب اصلی و محور كليدی‌ مخالفانش در كجاست. اين همان داستان قديمی است. خاله‌خرسه را بخوانيم!
عكس: روی جلد شماره منتشرنشده «ياس نو» كه ساعت 11 ديشب تشعييع‌اش كرديم.

Sunday، March 22، 2009

کاش شیفتگان خاتمی، اندکی از دید «کیهان» را داشتند!

اظهارات تازه مقام رهبری در مشهد، دو نکته اصلی داخلی و خارجی داشت. در حوزه خارجی، ایشان در واکنشی غیرمستقیم به پیام نوروزی اوباما، تغییر عملی در رفتارهای آمریکا (و نه صرفا تغییر گفتار) را شرط تغییر در روابط میان دو دولت دانستند. سخنی درست و البته «کلی» و «رهزن ذهن مخاطب» که در دوران کلینتون و بوش هم -علیرغم تفاوت هایشان با اوباما- عینا از سوی ایران، ابراز می شد. بنابراین، برخلاف بازتابهای بین المللی؛ به نظر نمی رسد در این حوزه اتفاقی تازه رخ داده باشد و ادامه وضع موجود، همچنان گزینه بهتر در نزد تصمیم گیرنده اصلی سیاست خارجی ایران است.
اما نکته مهمتر، مربوط به حوزه داخلی بود که طی آن؛ ایشان در سخنی درست و البته متمایز با روند کلی موضع گیری های یکساله اخیر، شائبه حمایت از نامزدی خاص در انتخابات آتی ریاست جمهوری را رد کردند.
طبعا، این موضعی قابل انتظار از عالیترین مقام حکومت است که دست کم در گفتار، بیطرفی خود در انتخابات را ابراز و در سطحی بالاتر، این بیطرفی را از طریق نهادهای قدرتمند تحت اختیار خود، اعمال کند. مسأله جدی و تعیین کننده در انتخابات آتی - و کلا سرنوشت انتخابات در جمهوری اسلامی- به فاصله شکل گرفته میان این گفتار و آن رفتار، باز می گردد. جز آنکه نهادهای تحت اختیار انتصابی (شورای نگهبان، صداوسیما و تشکیلات نظامی) و همسو و همفکر انتخابی (وزارت کشور و مجموعه دولت نهم) باید اعمال این بیطرفی را نشان دهند، پرسش هایی در قبال روند کلان سیاسی نیز وجود دارد که حتی گفتار طرح شده را با تردید مواجه می سازد.
در این زمینه، تأمل در آخرین سرمقاله برادر حسین شریعتمداری در سال 87 نکاتی را پیش رو می گذارد. برادر حسین در روزهایی که عموم تحلیلگران و فعالان سیاسی به ارزیابی پیامدهای انصراف خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری بر سرنوشت انتخابات آتی مشغول بودند؛ از منظری کاملا متمایز و متفاوت به بحث پرداخت. او در یادداشتی هشدارآمیز خطاب به آقایان خاتمی و میرحسین موسوی، نوشت که آنها در مکاتبات و تحرکات انتخاباتی خود به نحوی عمل کرده اند که گویی در این کشور «ولایت فقیه» وجود ندارد. (توصیه می کنم متن کامل یادداشت را در اینجا بخوانید).
به عبارت دیگر، همانطور که مدتی پیش عطاءالله مهاجرانی به خاتمی و موسوی و حامیانشان خرده گرفته بود چرا به نحوی عمل می کنند که گویی اصلا نامزدی به نام مهدی کروبی در عرصه انتخابات نیست، اکنون حسین شریعتمداری هم در سطحی بالاتر، این پرسش را مطرح کرده است.
نکته اصلی در انتخابات آتی همین جاست. آیا حمایت نکردن خاص از «یک نامزد خاص»، به معنی فقدان «یک هدف خاص» در انتخابات آتی نیز هست؟ شخصا به این پرسش، پاسخ منفی می دهم. همانطور که معتقدم استراتژی انتخابات دوره قبل می توانست بر هر یک از نامزدهای جریان حاکم (لاریجانی، رضایی، قالیباف و احمدی نژاد) تعلق بگیرد؛ اما در عمل، این راهبرد به خروجی فعلی رسید. به همین روال، ممکن است در انتخابات آتی و با همین راهبرد حاکم، خروجی دیگری (و به احتمال قوی؛ قالیباف) را شاهد باشیم.
اما این راهبرد چیست؟ راهبرد حاکم، ادامه روند اضمحلال نهادهای انتخاباتی (و در رأس آن، ریاست جمهوری) است که یکی از راهکارهای اصلی آن، برنامه ریزی برای گماردن چهره هایی فاقد سابقه، وزن و پایگاه سیاسی در این نهادهاست.
از این منظر، پیروزی چهره هایی چون خاتمی و موسوی؛ نوعی بازگشت به عقب در روند پیشبرد این راهبرد خواهد بود. حتی می توان با اطمینان گفت که پیروزی مهندس موسوی به علت سابقه و وزن سیاسی بیشتر در ساختار جمهوری اسلامی و پشتوانه قوی امام در زمان حیات ایشان، بازگشت به عقبی جدی تر از گزینش خاتمی بود که در دور دوم ریاست جمهوری اش، عملا در خدمت این راهبرد بود.
بر این اساس است که به نظرم، نوشته هایی از قبیل یادداشت شریعتمداری نشانه هایی از بروز نگرانی در هسته طراحی و برنامه ریزی راهبرد حاکم در قبال توقف این روند و نیز نفوذ جدی میرحسین موسوی، در بدنه نیروهای حزب اللهی، خط امامی و انقلابی اما منتقد روند حاکم در دهه های دوم و سوم جمهوری اسلامی است.
کاش حامیان آقای خاتمی - و بویژه جوانان شیفته ایشان- هم، قدری از دید و نگاه راهبردی برادر حسین را داشتند!

Front Page


بهار امسال بیش از همیشه رنگ و بوی تو را دارد. حالا بیشتر از همیشه، بودنت را به رخم می کشی. تا آنجا که روی جلد مجله ای با تیراژ چندصدهزارتایی می روی.آن هم در روزهایی که من، دیگر از مطبوعات کنار کشیده ام. سال نویت مبارک. به قول خودت: «عیل شما مولالک!».
* با تشکر ویژه از حسین وحدانی عزیز.