
اواخر پاییز پارسال بود كه دو دوست عزیزم، سراجالدین میردامادی و معصومه ناصری، برای طرح ابتكاری رادیو زمانه به تهران آمدند و سراغ مرا هم گرفتند. طرحشان این بود كه بهمناسبت 30 سالگی پیروزی انقلاب اسلامی، با 30 سالههای امروز گفتوگو كنند و كارنامه انقلاب و نظام برآمده از آن را به بحث گذارند. این دو دوست لطف كردند و مرا هم در فهرست مصاحبهشوندگان خود قرار دادند. یك مصاحبه صوتی-تصویری؛ كه انصافا خوب هم از آب درآمد. متأسفانه، بهدلیل مسایل و اختلافات شكلگرفته در رادیو زمانه، آن برنامه و مصاحبهها منتشر نشد. اما در عوض، بهانهای شد برای شروع این مطلب! بحث اصلی آن گفتوگو، این بود كه آیا جوانان امروز از اقدام پدرانشان در سال 57 دفاع میكنند و یا آنكه، زیر سؤالش میبرند. نمیدانم سایر مصاحبهشوندگان به این پرسش و سایر پرسشهایی كه ذیل آن مطرح شد، چه پاسخی دادهاند؛ اما من شخصا بهشكلی صریح، جدی و حتی متعصبانه به دفاع از انقلاب اسلامی و حتی رخدادی چون تسخیر سفارت آمریكا پرداختم. با این حال، تأكید كردم كه انقلاباسلامی، خیلی زود از ذات اخلاقی، انسانی و آزادیخواهانه خود منحرف شد.
در آن گفتوگو بصراحت مطرح كردم كه برگزاری انتخاباتی تكگزینهای برای تعیین نظام برآمده از انقلاب توسط امامخمینی، اولین انحراف جدی از انقلاباسلامی بود كه بستر نخستین چندگانگیها و چندپارگیها میان نخبگان، سازمانهای سیاسی و حامیان اجتماعی آنها را در پی آورد.
گرچه آن انتخابات -و بهعبارتی رفراندوم- بهدلیل پایگاه اجتماعی و بیبدیل امامخمینی، بهسرعت و سهولت با نتیجه مطلوب رهبر انقلاب و آرای 98 درصدی مردم همراه شد، اما در ماهیت امر و انحرافی بودن اقدام انجامشده، تفاوتی شكل نداد.اكنون و از پس 30 سال، تبعات آن انحرافات در ساختار سیاسی برآمده از انقلاب پاك اسلامی57، آشكارتر از همیشه پیشروی ملت ایران است.
شكل گرفتن نهادی غیرپاسخگو كه خود را بیمهار، فراتر از قانون و در حد و اندازه پروردگار دوعالم میبیند و مییابد، انحرافیترین انحراف از انقلاب اسلامی است كه بهتبع آن، فساد ناشی از قدرت بیمهار در همه اركان قدرت لانه میكند و حال با انتخابات اخیر، در انتخابیترین ركن قدرت نیز خودنمایی میكند.
تداوم انحرافات از انقلاباسلامی و ناسپاسی آشكار در قبال بزرگترین رأیاعتماد ملت به نظام سیاسی (از سال 58 تاكنون)، نه تنها شكاف ملت-دولت را به نقطه تقابل رسانده؛ كه نظام را در برابر انقلاب قرار دادهاست.بهعبارت دقیقتر، اگر تاكنون از شكافهای استبداد-آزادی، راست-چپ، دموكراسیخواهی-اقتدارگرایی، زن-مرد، دیناجتماعی- سكولاریسم و شكاف نسلها سخن گفته میشد؛ امروز بصراحت میتوان شكاف انقلاب-نظام را تعریف و مصادیق نظری و عملی آن را احصا كرد و برشمرد.
حتی در این میان، میتوان گامی فراتر گذاشت و مدعی شد كه شكاف انقلاب-نظام، به پر شدن برخی شكافهای دیگر انجامیده است كه شكاف نسلها، در رأس آنهاست. امروز براحتی میتوان در صفوف میلیونی معترضان انتخابات اخیر، جوانان و پیران بسیاری را مشاهده كرد كه در كنار هم، رایحه روزهای انقلاب 57 را از پس سالها پلشتی و كژروی استشمام میكنند. پیران نوستالژی روزگار از دسترفته را زنده میكنند و جوانان آشكارا، با گوشت و پوست خویش حقانیت و ضرورت انقلاب 57 را لمس و درك میكنند.
این دستاورد سترگ، بر همگان مبارك!